طب سنتی اسلامی چیست؟

پرسش: طب سنتی اسلامی چیست؟
پاسخ: طب سنتی یک مکتب درمانی با بیش از 7 هزار سال قدمت در کشور ما است و طب اسلامی اشتراکاتی با این طب دارد ولی نگرشش ادامه مطلب...
احکام خمس

با توجه به پرسش های متعدد مخاطبان از مشاوران مذهبی مرکز مشاوره در خصوص خمس و شرایط خمس بر آن شدیم تا تعدادی پرسش و ادامه مطلب...
دیه زن در اسلام

پرسش: چرا در اسلام دیه زن نصف دیه مرد است؟
پاسخ: 1. ارزش انسانی به بهای بدنی نیست تا امتیاز را در دیه ها ارزیابی کنیم و برای ارزیابی انسان در اسلام، نباید به سراغ دیه رفت تا ما تفاوت زن و مرد را در دیه جست و جو کنیم؛ بلکه باید در آن جا که سخن از ارتباط با ملک، وحی و امثال آنهاست، ارزش واقعی انسان را شناخت تا در نهایت دید که در آنجا زن نیز سهمی دارد یا نه؟
مسئله دیه صرفاً یک امر اقتصادی است و ملاک ارزیابی انسان نیست و همچنان که در شریعت برای سگ ـ اگر جزء درندگان نباشد ـ دیه تعیین شده است، برای تن انسان نیز دیه ای قائل شده است. دیه، یک حساب فقهی است و ارتباطی با اصول مذهب ندارد.
مهم ترین شخصیت های اسلامی با ساده ترین افراد از نظر دیه یکسان هستند. دیه مرجع تقلید، دیه یک انسان متخصص و دیه یک انسان مبتکر، با دیه یک کارگر ساده در اسلام یکی است. به دلیل این که دیه عامل تعیین ارزش نیست و تنها یک ابزار است.
2. از آن جا که در مسائل اخلاقی هیچ امتیازی بین زن و مرد نیست و در مسئله دیه نیز جنبه خیر بودن مطرح نیست، و مربوط به جنبه بدنی است، و چون مردها در مسائل اقتصادی معمولاً بیشتر از زن ها بازدهی اقتصادی دارند، دیه آنها نیز بیشتر است و این بدان معنا نیست که از دید اسلام مرد ارزشمندتر از زن است؛ بلکه تنها بعد جسمانی آن دو صنف لحاظ می شود.
خیلی از مسائل دین اسلام، امور تعبدی به حساب می آیند. یعنی ما دلیل شخصی نمی توانیم برای آنها ذکر کنیم. مثلا اینکه چرا نماز صبح 2 رکعت است و یا اینکه چرا باید در وضو آب را از بالا به پایین اعضاء جاری نمود. و یا علت تفاوت معیار در دیه و ارث زن و مرد. اینها همه اموری هستند که عموماً از حکمت و علت آن مطلع نیستیم و صرفا چون از جانب خداوند متعال به ما ابلاغ شده، بدون چون و چرا آن را می پذیریم و بدان عمل می کنیم.
تراشیدن ریش حرام است؟

پرسش: دلایل قاطعی در مورد علت حرام بودن تراشیدن ریش را ذکر کنید؟
پاسخ: در این نوشتار در ابتدا، به مسأله ریش تراشی، از نظر روایات فقهی، و سپس حکمت های قطعی یا احتمالی آن با توجه به روایات و کلمات دانشمندان جدید می پردازیم.
مستند حکم حرمت تراشیدن ریش روایات زیادی است که شیعه و سنی از رسول اکرم(ص) نقل کرده اند. از ائمه اهل بیت(ع) نیز روایاتی در این معنا آمده است که البته به کثرت روایات نبوی نیست. گاهی روایات نبوی را در این موضوع تا 33 روایت جمع کرده اند.
به عنوان نمونه روایاتی از حضرت رسول(ص) و حضرات ائمه(ع) می آوریم: 1) رسول الله(ص): "أحفوا الشوارب و أعفوا اللحی" یعنی سبیلتان را کوتاه کنید و ریش خود را آزاد بگذارید.
2) رسول الله(ص): "حلق اللحیة من المثلة و من مثل فعلیه لعنةالله" یعنی تراشیدن ریش نوعی مثله کردن است و لعنت خدا شامل کسی که چنین کند.
3) رسول الله(ص): "الشیب نور المؤمن من أراد أن یطفئه فلیطفئه" یعنی ریش نور مؤمن است. پس هر کس خواست نورش خاموش کند چنین کند.
این تنها نمونه ای از روایات بود. با این وجود تصمیم گیری در باب حرمت و حلیت تراشیدن ریش، با فقها است. در این موضوع ـ به مانند بسیاری از دیگر احکام فقهی ـ پیچیدگی هایی هست که تنها اهل تخصص می توانند در آن نظر بدهند. تنها با خواندن چند روایت نمی توان به حکم الهی دست یافت. به عنوان نمونه، در همین روایات می بایست صدور، جهت صدور و دلالت آن، یک به یک بررسی شود، و سپس سیره متشرعه و اجماعات فتوایی و عملی قدمای از فقها ـ با تفحص در مناشئ آن با ملاحظه حتی احتمالات ـ بررسی گردد. غموض بحث به حدی است که با وجود این تعداد روایت، غالب فقها احتیاط کرده اند و فتوا نداده اند. وظیفه غیرمجتهد آن است که یا با مراجعه به آراء فقها به رأی مطابق احتیاط عمل نماید و یا از مجتهد عادل و اعلم تقلید کند. تا این مقدار از روایات، برای اظهار حکم فقهی ـ البته پس از فحصهای لازم ـ کافی است.
حکمت این حکم چیست؟
در روایات ما مواردی چند آمده است:
1ـ عدم تشبه به یهود:
رسول الله(ص): «حفوا الشوارب و اعفوا اللحی و لاتشبهوا بالیهود» یعنی سبیل هایتان را کوتاه نمائید و محاسن ـ یا ریش ـ خودتان را بلند بگذارید و خود را شبیه یهودیان مگردانید.
ضمنا تراشیدن ریش از اعمال قوم لوط بوده است. پیامبر اکرم(ص) ده عمل زشت و گناه را باعث نابودی قوم لوط معرفی می کنند، که از آن موارد ده گانه به تراشیدن ریش و بلند کردن سبیل نیز اشاره می فرمایند.
اسلام برای حفظ هویت فرهنگی به مسلمانان دستور داده که علاوه بر اعمال صالح، ظاهر خود را شبیه به بیگانگان نکنند.
2ـ عظمت و نشانه مردانگی:
امام صادق(ع) می فرمایند: "هنگامی که انسان مو و ریش در صورتش می روید، این حالت علامت و نشانه مردانگی اوست، و عظمت و ابهت او را می رساند و او را از حد و مرز بچه ها و شباهت به زنان خارج می سازد."
در بعضی روایات از آن به زینت مردان تعبیر شده است.
امام رضا(ع) فرموده اند: "خداوند مردان را به وسیله محاسن زینت داده است، ریش فضیلتی برای مردان است، و بوسیله ریش مردان از زنان شناخته می شوند."
در نهایت توجه شما را به نظرات دانشمندان تجربی در باره ریش تراشی جلب می نماییم:
1) دکتر ویکتور ژرژ آمریکایی درباره فایده داشتن ریش می گوید: ریش موجب حفظ دندانها و غدد بزاقی خواهد شد.
2) بعضی از پزشکان فرانسوی می گویند: تیغ و ماشین ریش تراشان ناقل امراض و باعث سرایت دردها است، و ریش تراشی چهره و صورت مردان سالم را از بین می برد.
3) دکتر خوش منش از اطبای ایرانی می گوید: پوست بدن و موها بهترین مانع برای ورود میکروب ها می باشند، و موی صورت کاملا از ورود میکروب ممانعت می کند. خراش پوست به وسیله تراشیدن راهی برای وارد شدن میکروب ها است. موی صورت حافظ زیبائی و سلامتی آن است، زیرا در اثر زیاد تراشیدن، سلولهای صورت فرسوده شده، و به دنبال آن علائم پیری و چروک به زودی در صورت ظاهر می گردد.
روانشناسان ثابت کرده اند که انسان دارای قوه مغناطیسی است که اثر آن مخصوصا در چشمها مشهود است؛ و به سبب نگاه کردن زنان به مردان و بالعکس، این قوه تقویت شده، و غریزه جنسی را در دو طرف (زن و مرد) تحریک می کند. تراشیدن ریش از ته و صورت را براق کردن، سبب تقویت این قوه شده، و تحریک و کشش های مغناطیسی را بین زنان و مردان افزایش می دهد.
گفتنی است که حرمت تراشیدن ریش اجماعی است؛ شیخ بهایی در کتاب اعتقادات میفرماید:«تراشیدن ریش مانند سایر گناهان (قمار، سحر، رشوه) است و احدی از علمای اعلام در حرمت ریش تراشی خدشه نکردهاند.
باز بر طبق نظریه روانشناسان، نیروی شهوت از سن 15 سالگی به بعد، رو به افزایش است و تا 25 سالگی ادامه دارد. هر چه انسان از سن 15 سالگی بالا می رود سیمای او برافروخته و روشن تر می گردد و در چشم مرد و زن شیفتگی مخصوصی پیدا می شود. از همین سالها است که موی صورت روییده خواهد شد، و این روییدن موی صورت و نتراشیدن آن مانع برخی مفاسد اخلاقی میان زنان و مردان شده و تا حدودی از پیش آمدن مسائل سوء شهوانی جلوگیری می نماید. مرد با تراشیدن ریش، زنان و دختران را بیشتر متوجه خود می سازد و در شیوع فحشاء و تحریک غریزه جنسی نقش مؤثری دارد.
در خاتمه لازم است متذکر شویم که بیان حکمت احکام از طریقی غیر از آنچه در روایات و ادله شرعی می آید، جز بیان احتمالاتی در باره تشریع الهی نیست. و ممکن است روزی به خطای این احتمالات هم پی برد، و یا احتمالات دیگری جایگزین آن کرد.
(ر.ک. به کتاب "تراشیدن ریش از نظر بهداشت"، ص 20 به بعد ـ به نقل از کتاب "پاسخ به پرسشهای جوانان"، نوشته اسد الله محمدی نیا، ج 1، ص 236)
مشاور پاسخگو: موسسه ذکر
تنظیم: مرکز مشاوره
سیر فی الله چیست؟

پرسش: منظور از سیر فی الله چیست؟
پاسخ: سیر فی الله مرحله ای است که انسان مراحل سیر و سلوک را طی کرده و به کمال نسبی ناشی از ریاضتها دست یافته، و در حال تماشای حق باشد. این مرحله را مرحله توحید محض و امثال آن هم می گویند. عباراتی برگزیده از عطار نیشابوری را می آوریم. در آخر کلام او سیر فی الله به صورت مبهم آمده است. او در ابتدا مراحل سیر و سلوک و سیر الی الله را هفت مرحله دانسته، که عبارت است از طلب، عشق، معرفت، استغناء، توحید، حیرت و فنا؛ یعنی بقاء در ذات او یا فناء فی الله. این هفت وادی را عطار در منطق الطیر چنین بیان کرده است:
گفت ما را هفت وادی در ره است چون گذشتی هفت وادی درگه است
اول مرحله طلب:
در این مرحله سالک راه حقیقت باید مردانه گام در راه نهد و از خود بگذرد و همت قوی دارد و در همه حال و همه جا یار را بجوید و به دنبال او که در درون وی است، کند و کاو و جستجو نماید. این وادی وادی پر خطری است ولی سالک نباید وحشتی به دل راه دهد؛ سر تا پا تسلیم رضای او باشد و بکوشد تا بیابد که عاقبت، جوینده یابنده بود:
چون فرود آیی به وادی طلب پیشت آید هر زمانی صد تعب
دوم مرحله عشق:
درین وادی وجود طالب و سالک مالامال از عشق و شوق و مستی می گردد. عشق وجودش را چنان پر می سازد که یکسره آتش سوزان می شود و در تب و تاب می افتد. عشق به پروردگار به صورت عشق به همه مظاهر هستی که جلوه رخ دوست هستند، نمودار می گردد و در عین سوز و گداز و اشتعال درون سر تا پا خوبی و صفا و صلح و آشتی می گردد. سالک در این مرحله می سوزد و به یاد دوست، همه کس و همه چیز را دوست می دارد.
درین حال سالک خود را در مسیر و جریان کل کاینات می بیند و با تمام ذرات هستی همراه و همراز می گردد.
زنده دل باید درین ره مرد کار تا کند در هر نفس صد جان نثار
سوم مرحله معرفت:
عبارت است از شناخت و به نظر عرفا اصل معرفت، شناخت خداوند است. ارزش هر کس به معرفت بود و هر که را معرفت نبود بی قیمت بود. نسبت به نفس خود و ذات حقیقت شناخت پیدا می کند و چشم دل و جان وی، چشم سر و چشم درونی وی باز می شود. عارف پاکدل چشم جانش به حقایق و رموز دستورهای دین و هدف انبیاء باز می گردد.
چهارم مرحله استغنا:
درین مرحله صوفی و سالک چنان به خداوند متکی می گردد که از همه چیز و همه کس جز او بی نیاز می گردد، و خود را در کوی امن و رجا مستغنی می یابد و از همه مال و مقام و جلوه های وسوسه انگیز زندگی بیکباره دل می کند و طمع می برد.
ای بس که چو پروانه پر سوخته زان شمع در کوی رجا دامن پندار گرفتیم
و این مرحله رسیدن به فقر سلوکی است که استغنای کامل و بی نیازی به همه چیز است، و این همان است که پیامبر اکرم می فرمود: "الفقر فخری".
رسیدن به این مرحله و پشت پا زدن به هوس ها و جلوه های دنیایی، پا گذاردن بر سر افلاک و نه گنبد میناست، و اینجاست که سالک می تواند با افتخار خود را بالاتر و برتر از حطام دنیا و زخارف خاکی مشاهده کند و صفات خداوندی را در وجودش متجلی ببیند.
پنجم مرحله توحید:
اکنون عارف به مرحله توحید می رسد، چشم دل باز می کند تا جان بیند. در این حال مشاهده می کند که در جهان یکی هست و هیچ نیست جز او، و بر هر چه بنگرد او را در وی می بیند. حضرت علی علیه السلام می فرماید: "ما نظرت فی شیء إلا وما رأیت الله فیه".
در این حال عارف همه چیز و همه جا را از آن جا که مظهر و آفریده اویند، زیبا می بیند و می ستاید.
به دریا بنگـــــــــــرم دریا تو بینم به صحرا بنگرم صحرا تو بینم
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت نشان از قامت رعنــــا تو بینم
در این مرحله گاه عارف حتی جدا دانستن حق را از خود و از عالم هستی که جلوه رخ دوست است دوگانگی می داند، و به مصداق "کنت کنزا مخفیا ..."، معتقد است که جهان هستی تجلی و جلوه رخ دوست است و هر چه هست اوست و جز او هیچ نیست.
ششم مرحله حیرت:
در این مرحله در دل عاشق و اهل الله در وقت تامل و تفکر و حضور، حیرت و سرگردانی وارد می شود، و در طوفان فکرت و معرفت سرگردان می شود و هیچ باز نداند.
در رهت حیران شدم ای جان من بی سرو سامان شدم ای جان من
مرحله آخر یا وادی فنا:
این مرحله مرحله نیستی و محو شدن سالک است از خود و بقای اوست در حق. در این حال منیت و خود خواهی وی به

همراه همه صفات مذموم و ناپسند نابود می شود و وجودش زنده می گردد به صفات پسندیده و محمود الهی.
درین مرحله است که انسان به آزادگی مطلق می رسد.
فنا پایان راه سیر الی الله است، و شروع بقاء بالله و یا شروع سیر فی الله. در این حال است که انسان متخلق به اخلاق الله می گردد و لیاقت جانشینی خدا را و جایگاه خلیفة اللهی را پیدا می کند و چنان غرق دریای افعال الهی می شود که نه خود را و نه غیر را اراده ای نبیند جز فعل و اراده و اختیار مطلقه حق تعالی. در اینجا سالک به ایمان کامل می رسد و تسلیم محض است؛ یعنی مسلمان واقعی که هدف غائی و نهائی اسلام و هر دین توحیدی دیگر تسلیم محض بنده است به اراده و مشیت خداوند.
در سوره شریفه حجرات آیه 14 می خوانیم که "بادیه نشینان گفتند ایمان آوردیم. بگو ایمان نیاوردید و لکن بگویید اسلام آوردیم و هنوز ایمان به دلهای شما وارد نشده است."
عطار می گوید:
چونکه گردی فانی مطلق ز خویش هست مطلق گردی اندر لامکان
مشاور پاسخگو: موسسه ذکر
تنظیم: مرکز مشاوره
.: Weblog Themes By Pichak :.
بازدید امروز: 0
بازدید دیروز: 5
کل بازدیدها: 2514